تبلیغات
به سوی آینده - مطالب مقدمه ها (درباره ی خودم)
 
به سوی آینده
داستان پیشرفت یه کسی
درباره وبلاگ



نظرسنجی
چه دیدی نسبت به من پیدا کردید؟











صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امسال 18 سالم شد و این یعنی پایان خیلی چیز ها. دنیای کودکی ام مرد برای همیشه. این متن رو نوشتم تا همه بدون کی بودی.


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقدمه ها (درباره ی خودم)، 

لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 8 اسفند 1395
-ساعت 14:31-
سلام.
یه سرویس وبلاگدهی تازه پیدا کردم. تازه کاره ولی 1 سالی میشه که از عمرش میگذره. خیلی عالیه و نمیخوام بیشتر از این دربارش بگم. اگه اسمش رو بگم احتمالا حرفه ای های وبلاگنویسی بشناسنش ولی حداقل الان نمیخوام معرفیش کنم. به هرحال. فقط میخوام یه بررسی کوچیکی رو برای خودم انجام بدم.


ادامه مطلب


نوع مطلب : مسیر، مقدمه ها (درباره ی خودم)، Best (بهترین مطالب من)، 

لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 16 مهر 1395
سلام.
امروز روز مهمیه. الان ساعت 07:42 روز 15 مهر 1395 هست (چقدر سریع به نیمه مهر رسیدیم.). امروز قرار نیست کار بزرگی رو انجام بدم. بلکه اراده ام جمع شده تا کاری های کوچیک و برنامه ریزی شده ای رو دقیق و کامل انجام بدم. قرار بود چند روز پیش شروع بشه ولی نشد اما حالا، امروز فرا رسیده. میدونین. چیزی نیست که من رو متحول کنه و ناگهان جرقه ای در ذهن من ایجاد بشه و من شروع به تغییر و موفق شدن کنم.  درواقع هست ولی هرگز روی من به تنهایی هیچ اثری ندارن و من فهمیدم که باید به جای این که سعی کنم با یک ابزار موفق بشم که البته هرگز نتونستم موفقیت های بزرگی رو به این شکل کسب کنم، باید سعی کنم خودم و دنیام رو با چیزایی که میخوام بمباران کنم. دنیای من سپر قوی داره و من باید سلاح هامو بشناسم و از هر ابزار در جای خودش استفاده کنم. یکسری چیزا به ظاهر ضعیف، بی اهمیت و ساده میان و ولی وقتی که زمانش برسه میتونن بزرگترین قول هارو شکست بدن. یادگرفتم که آرام باشم و بدون فشار حرکت کنم. از دید خیلیا ممکن من انسان تنبلی باشم یا بهتره بگم کند ولی من از موانعی رد میشم که خیلیا پشتش موندن. آروم و آهسته اما هرگز یادم نمیره که این درسته وجه زیادی از مشکلات و زندگیم رو در بر میگیره ولی هرگز قایق های تندرو و نابودگر خودم رو بار اضافه نمیدونم و میدونم که زمان هایی میرسه و رسیده که لازمه سریع و بدون وقفه عمل کنم. نمیتونم همیشه اینطور باشم، برای همین آروم دقیق حرکت میکنم ولی به جاش نمیزارم مشکلم از دست من فرار کنه و قبل از اینکه بهش برسم نابودش میکنم. میدونین. نباید بزاری مجبورت کنن به ایستی. قبل از برخورد با یک مشکل اون رو حل کن. اونوقته که بهت میگن خوش شانس چون فکر میکنن با هیچ مشکلی بر نخوردی اما خبر ندارن که چیزی که داری آینده نگری هست، نه شانس.
این هم از پست امروز. شاد باشین. بدرود.





نوع مطلب : مقدمه ها (درباره ی خودم)، مسیر، 

لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 15 مهر 1395
به هر حال و به هرشیوه فقط جلو میرم. میدونین. گاهی با خودم میگم کاش اینجا خودمو با اسم مستعار معرفی میکردم تا اگه یه روز آدم معروفی شدم برام دردسر نشه ولی خوب میدونم که مهم نیست چون فقط کافیه آدم معروفی نشم. همین. البته من هرگز از شهرت فرار نمیکنم ولی میشه یه کاری کرد که کسی اینجا نیاد. جدای از اون، من فقط کافیه همین الان اسممو عوض کنم. کسی که نمیره اولین پستمو بخونه ببینه که من واقعا کی هستم. به هر حال. الان این چیزا مهم نیست. فقط باید جلو رفت، به هر شیوه ای که شده چون چاره ی دیگه ای نیست.

ادامه مطلب


نوع مطلب : مقدمه ها (درباره ی خودم)، Best (بهترین مطالب من)، 

لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 11 مهر 1395
- این متن در ساعت 22:29 ی روز جمعه 12 شهریور 1395تایپ شده است-
سلام.
یکم فکر میکنم. میخوام یکم از اون حرف های طولانی و نیمه تاریک (یا شاید هم تاریک) بزنم. امروز عصر به بعد یا بهتره بگم امشب، دوباره کمی به حالت کابوس نزدیک شدم (کابوس چیه؟) ولی کم کم دارم یاد میگیرم که چطور ازش پیشگیری کنم. میدونین قبلا هم بارها و بارها با این حس مواجه شده بودم (تنهایی و بی توجهی) ولی خوب اون بار (همین چند روز پیش که مطلب "کابوس" رو نوشتم.) دیگه داشت منو میکشت. میدونین. معمولا وقتی این حس بهم القا میشه که ناگهان دورم شلوغ میشه و خوب وقتی من میبینم که دیگران باهم خوش و بش میکنن و من نمیتونم توی گفتوگو ها و بحث هاشون شریک بشم (حالا به هر دلیلی) احساس تنهایی میکنم. از این حس متنفرم. میدونین وقتی خوب میبینم که من هنوز همون بچه ی 10 سال پیش هستم و هیچ چیز عوض نشده. شاید دنیایی که من توش زندگی میکنم یکم پسرفت داشته و دنیام یکم تاریکتر شده باشه ولی من هنوز همون پسر بچه ام.


ادامه مطلب


نوع مطلب : مسیر، مقدمه ها (درباره ی خودم)، Best (بهترین مطالب من)، 

لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 13 شهریور 1395
سلام.
گاهی یه هیجانی به دلم میوفته که نمیدونم باهاش چیکار کنم. در این جور مواقع از هیجان نمیدونم چیکار کنم. همین الان ناگهان هیجان زده شدم. البته بی دلیل هم نیستن و معمولا مواقعی که یک خواسته یا رویا با آرامش و شادی ترکیب میشه این هیجان بوجود میاد. ترکیب نسبتا پیچیده ای و نکته اش و اینه که من بخاطر چیزی که هست خوش حال نیستم (در دنیای من حال وجود نداره)، به خاطر چیزی که خواهد بود خوش حالم.میدونین. خیلی به گذشته علاقه ای ندارم و کم پیش بیاد که بابت گذشته خوشحال باشم و راحت گذشته رو از خاطرم میبرم ولی به آینده توجه ویژه ای دارم و معمولا منو شادتر نگه میداره.
همین (:




نوع مطلب : مقدمه ها (درباره ی خودم)، 

لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 12 شهریور 1395
سلام.
میدونین. یه مدت شده که دیگه اعتقادم رو نسبت به تغییر از دست دادم. کم کم فهمیدم که انسان ها تغییر نمیکنن. درواقع هیچ چیز توی دنیا تغیر نمیکنه. انسان ها نه تغییر میکنن و نه چیزی رو از دست میدن، اون ها یا درواقع ما تکامل پیدا میکنیم. گاهی بنظر میرسه تغییر کردیم و موجودات بهتر یا گاها بدتری شدیم ولی درواقع ما همون افرادی هستیم که قبلا بودیم، فقط یه چیزای جدیدی رو فهمیدیم و بدست آوردیم که باعث شده عملکردمون بهتر یا بدتر بشه. ما نمیتونم عادت های بد رو از دست بدیم. یه انسان که به عنوان مثال معتاد شده (اینترنت، سیگار ویا هرچیزی) و ترک کرده بیشتر از فردی که هرگز اعتیاد پیدا کرده مستعد اعتیاد دوباره هست مگر اینکه...


ادامه مطلب


نوع مطلب : مسیر، مقدمه ها (درباره ی خودم)، موفقیت، Best (بهترین مطالب من)، 

لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 12 شهریور 1395
سلام.
اومدم پست امروز رو بزارم و برم. خوب میدونین که ایده ای ندارم و فقط شروع میکنم به پر کردن صفحه و از ساده ترین کارهایی که میشه برای پر کردن صفحه انجام داد گزارش موقعیته ولی همین الان به نظرم رسید یکم از سلایقم بگم. دقیقترش از بازی هایی که انجام میدم و با تمام وجود بهشون علاقه مندم.


ادامه مطلب


نوع مطلب : پیشنهادات، مقدمه ها (درباره ی خودم)، 

لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 11 شهریور 1395
سلام.
خیلی وقته که یادگرفتم برای حرف های قشنگ ارزشی قایل نشم. "حرف باد هواست" و من اینو خوب یادگرفتم تا جایی که حتی برای حرف های خودمم چندان ارزشی قایل نیستم و بیشتر خودمو از روی اعمال و نتایجی که کسب میکنم میسنجم. مثلا برام اصلا مهم نیست که اینجا چی مینویسم، اینا همش یه مشت حرف مفته. تنها چیزی که برام مهمه اینکه دارم وبلاگم رو بروز نگه میدارم و این منو خوشحال میکنم. البته نتایج چندان خوبی نداره (بازدیدکننده ها و نظراتشون) ولی نمیخوام الان در این باره حرف بزنم.
جالبه که حرف از عمل و منطق و حتی احساسات تاثیر بیشتری روی مردم داره.


ادامه مطلب


نوع مطلب : مقدمه ها (درباره ی خودم)، 

لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 9 شهریور 1395
سلام.
امروز تنهایی رفتم بیرون. یه داستان از پایولو کویلو خریدم و 21 صفحه اش رو توی ایستگاه تاکسی نشستم و خوندم ولی چون خوشم نیومد و از اون مهم تر حوصله ی حمل و نقل نداشتم همونجا گذاشتم و برگشتم خونه. توی راه رفت و برگشت هم یکم فکر کردم که من واقعا کی هستم و فهمیدم اوضاعم بدتر از اون چیزیه که فکر میکردم، من واقعا خودمو گم کردم و مطمعن شدم که تنهاتر از اون چیزی هستم که فکر میکنم و بنظر میرسه. ماه ها و حتا سال هاست که دارم به این قضیه فکر میکنم ولی چون وقتی اینو با خانواده ام در میون میزارم میگن که نه تو تنها نیستی خوب فکر میکنم که لابد الکی احساس تنهایی میکنم اما...
اما دیگه نمیشه حرف های دیگران رو باور کنم زمانی که عقل و احساس و بیناییم به من میگن که خانواده ام منو تنها گذاشتم.


ادامه مطلب


نوع مطلب : مسیر، مقدمه ها (درباره ی خودم)، 

لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 7 شهریور 1395