تبلیغات
به سوی آینده - تسلیم شدم!
 
به سوی آینده
داستان پیشرفت یه کسی
درباره وبلاگ



نظرسنجی
چه دیدی نسبت به من پیدا کردید؟











صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام.
نمیتونم. نمیدونم. واقعا نمیدونم چیکار کنم. واقعا مطمعن نیستم که بتونم یه هفته صبر تحمل کنم، چه برسه به این که بخوام کار کنم و پول جمع کنم. امروز خیلی حالم بهتر بود. صبح یه مطلب گذاشتم که همین خودش تا چند ساعت آروم نگهم داشت. ظهر هم خوابیدم و شب هم که تا الان بیرون بودم. (با چند نفری از خانواده یه سری به شهربازی کوچیک شهرمون زدیم.)
احتمالا تا یه مدت بیشتر پست بزارم. پست های الکی که فقط وحشتمو خالی کنم.

میخوام خودمو پیدا کنم. تا به حال اهمیتی نمیدادم ولی میبینم که به یه هویت نیاز دارم. میدونین. تغییرات بزرگ روی من جواب نمیده؛ هرگز جواب نداده ولی من همیشه دنبال چیزای بزرگ بود و الان میخوام خیلی کوچیک حرکت کنم. قدم هایی ساده و کوچیک و آسان تا کم کم قدم هامو قدرتمند کنمشون.
"کار نیکو کردن از پرکار کردن است". این ضرب المثل سال هاست توی گوشمه و داستانش رو هرگز یادم نمیره.
دختری که یک گوساله رو از پله ها بالا میبره و چون هر روز اینکارو میکنه وقتی که گوساله بزرگ میشه، دختر میتونه گاو رو هم راحت از پله ها بالا ببره.
http://ganjoor.net/nezami/5ganj/7peykar/sh20/
http://ganjoor.net/nezami/5ganj/7peykar/sh21/
یه زمانی فکر میکردم منظورش تمرین کردنه ولی امروز دارم میبینم چیزی که من لازم دارم تمرین نیست، تعلیم دیدنه. تعلیم به همین روشی که توی این داستان هست. از آسون ترین مرحله شروع کنیم تا به بالا برسیم نه از جایی که میتونیم. وقتی به مهارت های خودم نگاه میکنم، مهارت هایی که توی بازی های کامپیوتری دارم، میبینم که اون هارو هم همینجوری یادگرفتم. مثلا StarCraft 2 ، Bloons TD5 یا حتی SAS 3 و 4. همشون رو به همین روش تونستم تا مراحل یالایی برم و درسته که استاد نیستم ولی اگه نگم حرفه ای خداییش بی انصافیه. یادمه که استارکرافت رو مرحله به مرحله سختش میکردم و همین باعث شده بود که درجه ی Hard 100% رو عین آب خوردن برم. زیر 40 دقیقه.
همین وبلاگ، چطور به جایی رسید که الان روزی یه پست میزام. من حوصله ی پست گذاشتن نداشتم. وقتی ساختمش روز اول و دوم 4 تا پست گزاشتم و رفت تا دو سال بعد. بعد هم یکی دو هفته بودم. از تیر امسال شروع کردم و هروقت میتونستم یه پست میزاشتم ولی یه قانون مهم داشتم که "هفته ای حداقل یه پست" بود. میدونین. فقط باید پست میزاشتم و اصلا مهم نبود چه پستی. الان هم که، مثلا امروز دوتا پست مفصل گذاشتم مطالبم خیلی در سطح بالایی نیست و حتی خیلی ها از حرفام سر درنمیرن ولی برای شروع به نظر خودم خیلی عالیه. حالا کم کم مطالبم رو هم بهتر و واضح تر میکنم. مثلا همینی که الان دارم مینویسم خیلی واضحتر از مطالب صبح یا دیشبم نوشته شده.
خوب دیگه. بهتره کم کم برم. یه چیز دیگه هم بود که میخواستم بگم و کلا از بحث منحرف شدم ولی مهم نیست. خداحافظ.




نوع مطلب : موفقیت، مسیر، مقدمه ها (درباره ی خودم)، 

لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 6 شهریور 1395
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر