تبلیغات
به سوی آینده - خورده ای از فلسفه ی من
 
به سوی آینده
داستان پیشرفت یه کسی
درباره وبلاگ



نظرسنجی
چه دیدی نسبت به من پیدا کردید؟











صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام.
از فلسفه متنفرم. بنظرم فلسفه الکی مسایل رو پیچیدش میکنه. با اینکه از فلسفه خوشم نمیاد، جالبه که نسبت به دیگران بیشتر از فلسفه در زندگیم استفاده میکنم که البته خوب من در جهت آسون کردن مسایل ازش استفاده میکنم؛ مثلا به این سوال توجه کنین: تو کی هستی؟
از دید یه انسان معمولی من "سید محمد جمال سروریان"، 18 ساله از بیرجند هستم.
فلاسفه اینو بی خود پیچیدش میکنن.
ولی من خیلی ساده تر میگم "یه کسی مثل بقیه"، واقعا چه اهمیتی داره من کیم.
خیلی ساده تره اگه اشخاص نه اسم داشته باشن و نه چهره و نه شخصیت. این مشخصات فقط برای اینه که بتونیم همدیگه رو پیدا کنیم وگرنا چه اهمیتی داره که کی هستیم. خیلی ساده.
همش رو از بابام یاد گرفتم. بابام استاد زیر سوال بردن. هر عقیده رو که بیان میکردم میبرد زیر سوال، حتی عقاید خودش رو.
و اینگونه بود که من حتی به منطق هم شک کردم. واقعا از کجا معلوم که مرگ بد باشه یا حتی قتل یا جنگ. ما میگیم قتل یک گناه هست ولی واقعا از کجا معلوم که قتل کار بدیه! مساله اینجاست که من به منطق هم شک کردم و اساسا منطقی هم نمیشه چیزی رو توجیه کرد اما هنوز یه چیزی هست که مبنای زندگیم رو بر روی اون بنا کردم. منطق و استدلال علمی به درک، احساسات که هست. بنا بر این میگم که اصلا مهم نیست که حقیقت چیه و اصلا حقیقتی وجود داره یا نه. هرچیزی که به انسان ها حس خوبی بده خوبه و هرچیزی که انسان هارو ازیت کنه بده. مرگ موجب ناراحتی اطرافیان میشه پس میتونه بد باشه (بد نیست. میتونه بد باشه). و خیلی چیزای دیگه.




نوع مطلب : مقدمه ها (درباره ی خودم)، 

لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 16 مرداد 1395
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر