تبلیغات
به سوی آینده - ناامیدی
 
به سوی آینده
داستان پیشرفت یه کسی
درباره وبلاگ



نظرسنجی
چه دیدی نسبت به من پیدا کردید؟











صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ناامیدی رو دوست دارین؟

خوب من از جایی میام که زندگی کردن ارزش بقای خودش رو هم از دست داده. جایی که زنده موندن خودش به تنهایی خفت باره.

انسان ها بطور معمول امیدوار به بقا هستن و شما نمیتوانید به سادگی امیدشان را بگیرید. تخم ناامیدی برای رشد نیاز به زمان داره و وای به ناامیدی که اندازه ی درختی رشد کرده. بسیار سخت و زمانبر خواهد بود ریشکن کردنش اما ارزشش را دارد. زمان بسیار میبرد ولی خوشا به باغبانی که باغش عاری از ناامیدیست. چنان اراده ی فولادینی خواهد داشت آن باغبان که هزار مرد توان مقابله با اورا نخواهند کرد.

از کودکی همیشه برام سوال بود که اراده چیه؛ درواقع میدونستم اراده چیه ولی نمیدونستم از کجا میاد و میخواستم بدونم چطور میشه بیشترش کرد تا اینکه چیزی رو فهمیدم. اراده نتیجه ی امیده.

سوال اینجاست. امید، خالصه و بطور مطلق وجود داره پس ناامیدی چیه؟ این دقیقا چجور بیماری هست؟

میشه گفت ناامیدی زمانی هست که انسان میدونه و مطمعن میشه که دیگر بقایی نخواهد داشت. حتی اگر انسان یک درصد بدونه که ممکنه به چیزی که میخواد برسه باز امیدوار خواهد بود و برای همین میگویم که ذات انسان از امید است و ناامیدیست که کاشته میشود. زمانی که یک فرد ناامیدی های زیادی پیدا میکند کم کم در انجام کارهایی که هنوز میتواند انجام دهد هم تردید میکند اما نکته اینجاست که ناامیدی زیادی نیاز است تا یک فرد به این درجه برسد که خب البته در دنیای ما به قدری بوده که کل جامعیمان را مسموم کرده اما تراکم این ناامیدی ها در نواحی مختلف متغیر است. برای مثال در بیرجند این میزان تاحد قابل توجهی بیشتر از تبریز است ولی باز هم درکل میشود گفت که کل جامعه ی کشور تا حد قابل توجهی مسموم هستند. تنبلی، خشم و بی مسعولیتی که در این جامعه وجود دارد همه از اثرات همین مسمومیت هستند. این اعمال از برای اینست که مردم دیگر اطمینانی به آینده ی خود ندارند پس میخواهند همین حالا از زندگی باقی ماندیشان لذت ببرند پس تلاش میکنند از دست این ناراحتی ها به سریعترین شکل ممکن فرار کنند. برای مثال زمانی که تصادفی اتفاق می افتد شاید تلاش برای حل تضاد ها و کمک به زخمی ها برای آینده بهتر باشد ولی مردم میدانند که آینده ای نخواهند داشت پس با پرخاشگری تلاش میکنند از زیر مسعولیت و احساسات منفیشان فرار کنند ویا با عکس گرفتن و به اشتراک گزاری، تلاش میکنن تا حد امکان از همین فرصت های باقی مانده لذت ببرند. این ها عملکرد هایی ناخودآگاه هست که شاید خود افراد هم توجهی به چراییشان نداشته باشند اما هرکس به درون خودش نگاه کند پی خواهد برد. درواقع مردم ما دیگر تحمل این همه درد و رنج را ندارند. این امید های کوچک دیگر نمیتواند کمکی کند. دنیای ما به مانند دریای آبشوریست که عده ای با سطل های آب شیرین تلاش میکنند شیرینش کنید. دیگر فایده ای ندارد، بس است. نمیخواهم تنها دلیل بقایتان را هم از شما بگیرم، میخواهم بگویم که این تلاش ها بیفایده هستند و ما نیازمند قدم های بزرگتری هستیم. امیدواری دیگر بس است. میخواهم با تمام ناامیدیتا تلاش کنید. نمیتوانید؟ البته ولی شما چاره ی دیگری ندارید. میتوانیم با امید به همین لحظات زندگی کنیم ویا دست از امید بکشیم و برای فردایی که شاید هرگز نخواهیم دید تلاش کنیم. جامعه را نه حتی برای کودکانمان که برای کودکانشان پاک کنیم. این اندک امیدی که به امروز و فردا داریم تنها مارا تنبل تر میکند. از شما میخواهم امروز و فردایتان را فراموش کنید و مسعولیت زندگی ای را به عهده بگیرید که شاید هرگز نبینیدش ولی مردمی که در آن زمان زندگی خواهند کرد هر روزشان را که با شادی آغاز میکنند و با لذت به اتمام میرسانند را مدیونتان خواهند بود.




نوع مطلب : تجربیات (خاطرات)، Best (بهترین مطالب من)، 

لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 29 خرداد 1396
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر