تبلیغات
به سوی آینده - تنبلی: مرحله ی 2دوم
 
به سوی آینده
داستان پیشرفت یه کسی
درباره وبلاگ



نظرسنجی
چه دیدی نسبت به من پیدا کردید؟











صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سلام.

بزارین ببینم. از کجا شروع کنم؟ اصلا چی بگم.

تنبلی من وارد مرحله جدیدی شده و من باید از این بابت به خودم تبریک بگم. دسته کم دیگه از خستگی مفرط نیست. باید وارد مراحل جدیدی بشم. فکر کنم بهتره اینبار برم سراغ برایان تریسی و روش های "این قورباغه را قورت بده" استفاده کنم. اینبار مشکل بیشتر از عدم برنامه ریزی و فراموش کردن اولویت هاست.

دو سه روزی شده که برنامه ی ورزشم یکی در میون انجام میشه ولی پیشرفت قابل توجهی داشتم و بیشتر میدوم و صبحانه هم بدون هیچ برنامه ای جزو برنامه ی روزانه ام شده. شروع کردم که از این به بعد ساعت 4 بیدار بشم ولی بعضی روزا رو خیلی میخوابم که خوب زیاد خوابیدنم هم نهایتا تا ساعت 8 و 9 طول میکشه. دارم خودمو آماده میکنم برای آینده.

"آینده بلاخره میرسه، دیر یا زود."

و من کاملا آگاهم که در آینده به بیشتر از چیزی که الان هست نیاز دارم. من سعی خودم رو میکنم. نه البته که سعی نمیکنم. من انجامش میدم. کاری رو که باید انجام بشه. نه میتونم بهتر باشم و نه ضعیف تر. من همینیم که هستم و کاری رو انجام میدم که باید انجام بشه. نمیتونم بهتر از خودم باشم و نمیخوام ضعیفتر هم عمل کنم. یک بار فرصتی رو که توی مچم بود از دست دادم ولی دیگه هرگز اینجوری فرصت هامو از دست نخواهم داد. اگر هم چیزی رو از دست دادم و یا ندارم خودم رو سرزنش نمیکنم چون توان من در همین حد هست و بهتر نمیتونست باشه اما آینده فرق میکنه. آینده، الان در دستانم هست و من آنقدر قوی خواهم شد تا دیگه چیزی رو از دست ندم.

خوب کجا بودیم. آها برنامه ریزی و اولویت بندی به روش برایان تریسی. بگذریم. میدونین، خیلی خوب بود اگه اینارو توی 6، 7 یا حتی 4، 5 سالگی یاد میدادن. مثلا بهمون میگفتن یه چیزی هست به نام تنبلی و این کارارو انجام بدین تا توی دامش نیوفتین. خیلی ساده اس. یه بچه 4 ساله هم این مفاهیم رو میفهمه و میدونین که خیلی راحت تر میشه قبل از این که به چیزی دچار بشیم پیشگیری کرد یا حتی اگر راه های درمان رو قبل از بیماری بدونیم میتونیم همون اول که بهش دچار شدیم از پیشرفتش جلوگیری کنیم و ازش خلاص بشیم. حالا فکر کنید که به بچه قبل از این که دچارش بشن راه های برنامه ریزی و جلوگیری از تنبلی رو آموزش بدیم. البته من الان دارم به بیراهه میرم چون درحال حاضر باید روی خودم تمرکز کنم نه روی بچه ها. بگذریم.

حقیقتا این حرفارو که میزنم بخاطر اینه که جدا حرفی ندارم. پس بهتره ادامه ندم و برم کتابمو بخونم. بدرود.





نوع مطلب : مسیر، 

لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 26 شهریور 1395
دوشنبه 28 فروردین 1396 05:11 قبل از ظهر
Nice post. I learn something totally new and challenging on websites I stumbleupon every day.
It's always exciting to read through articles from other authors and use something from other sites.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 01:16 قبل از ظهر
Hey there! Would you mind if I share your blog with my facebook group?
There's a lot of folks that I think would really appreciate
your content. Please let me know. Thank you
سه شنبه 22 فروردین 1396 06:22 بعد از ظهر
I pay a quick visit every day a few web sites and sites to read content, except this weblog provides
feature based content.
جمعه 26 شهریور 1395 07:57 بعد از ظهر
سعادت و خوشبختی رو براتون آرزومندم... خوشحال میشم به منم سر بزنین نیومدی هم اشکال نداره بازم ممنون موفق باشی
MJ Sarvariyan:|
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر