تبلیغات
به سوی آینده - چیکار کنم؟
 
به سوی آینده
داستان پیشرفت یه کسی
درباره وبلاگ



نظرسنجی
چه دیدی نسبت به من پیدا کردید؟











صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سلام.

امروز (شاید هم از دیشب شروع شده) یکم گیج شدم و نمیدونم چیکار کنم و انگار تاریخچه ی ذهنم رو پاک کردن. بزارین از دیروز شروع کنم.

-الان ساعت تقریبا 20 دقیقه به 5 بعد از ظهر سه شنبه 23 شهریور 1395 هست.-

دیروز برای ناهار که مهمونی رفته بودم، بعد ناهار بهم پیشنهاد پینتبال شد و چون من هم دلیلی برای نرفتن نداشتم قبول کردم (بار اولم بود که میرفتم پینتبال ولی الان فرصتش نیست از تجربه ام بگم.). حقیقتش رفتنم انتخواب اشتباهی بود که آخر متوجه شدم. به چند دلیل: اول از همه این که 30 هزار تومان پیاده شدم، دوم این که من رو کلی خسته کرد و قبل غروب که برگشتم خونه توان هیچ کاری رو دیگه نداشتم و دلایل ریز دیگه...

شب کامپیوترم رو خاموش کردم که بعد یه تغییر کوچیک دوباره روشنش کنم که البته دیگه روشن نشد و بعد کلی ور رفتن و آزمایش قطعات فهمیدیم (منو بابام) که کارت گرافیک مشکل داره (بیشتر از این از کامپیوترم نمیگم چون اینجا جاش نیست و منم نمیخوام از بحث اصلی دور بشم.). الان هم هاردم رو به یه کامپیوتر دیگه وصل کردم و دارم روی اون تایپ میکنم ولی خوب کامپیوتر من با تمام قدمتش بهترین کامپیوتر شخصی (پی سی) در این ناحیه بود.

دیشب رو زود خوابیدم (نزدیک 9 بود) ولی امروز اشتباه کردم و دیر بیدار شدم (ساعت های 8 و خورده ای بود) که تقریبا 12 ساعتی می شد که خوابیدم و همین باعث شد که من امروز کلا نیرو و حوصله ی هیچ کاری رو نداشته باشم.

خلاصه من امروز اصلا حالم خوش نیست و دوباره به اون گیجی و خلا چند وقت پیش دچار شدم. دوباره یاد ستم هایی افتادم که دیدم و با خودم گفتم من چقدر مظلوم (یا به فارسی ستم دیده) هستم. میدونین. یه زمانی فکر میکردم که مظلوم بودن خوبه و همیشه دوست داشتم که مظلوم واقع بشم اما اگه یکم عقلانی تر فکر کنیم مظلوم بودن یعنی ضعف و کسی که خودش رو ضعیف دوست داره و می پنداره لیاقت هیچی رو نداره و من هم یه مدت شده که نمیخوام اون آدم مظلوم و ضعیف گذشته باشم.

فراموش کردم. تمامی اون چیزایی رو که از دست دادم. درست عین کودکی ام که هیچی نداشتم و قصه ی چیزای از دست داده ام رو هم نمیخوردم. یکم که بزرگ شدم و از دست دادن رو تجربه کردم فهمیدم که من نمیتونم چیزی رو نگه دارم. فکر میکردم که اگه قدر چیزایی رو که دارم بدونم میتونم نگهشون دارم ولی اینجوری نبود. اصلا مهم نبود که چقدر قدر چیزایی رو که دارم میدونم و دوستشون دارم، اگه قراره از دستشون بدم، از دستشون خواهم داد. حتی خودمون رو، خیلی راحت میتونیم خودمون روهم از دست بدیم. دستمون رو، بدنمون رو، جونمون رو و حتی ذهنمون رو، شخصیتمون رو و روحیه مون رو. برای همینه که من به این دنیا هیچ وابستگی ندارم و میدونم که خیلی راحت میشه همه چیز رو از دست داد اما خوب حداقل الان که میتونیم از چیزایی که داریم لذت ببریم پس بزار شاد باشیم و کیفشو ببریم.

میدونین. خانواده و اطرافیانم خیلی به خاطرات و عکس ها و فیلم ها و یادگاری هایی که از گذشته دارن بها میدن تا حدی که من شک میکنم زنده ان. انگار آینده ای ندارن و هرچی بوده گذشته. سن زیادی ندارن ولی بسیار محتاط و بدون امیدی به آینده دارن زندگی میکنن، انگار آینده بهتر از امروز نخواهد بود و خوب به نظر من هم بهتر نبوده و با یه مسیر رو به پایین وحشتناکی رو نسبت به 5 یا 7 سال گذشته داشتیم ولی چرا؟

میدونین. پدرم هروقت به عکس های قدیم خودشون نگاه میکنن (از دیروز به قبل) میگن "وای من چقدر جوون بودم" ولی یه چند سالی هست (از وقتی من یادم میاد ایشون پدر من بودن) که همش میگن پیر شدن و دیگه قدرت جوونی رو ندارن. اون قضیه به شکل های متنوع بین چندی دیگه از افراد خانواده ام هم (بعضی از عمه هام) رواج داره و طوری رفتار میکنن که پیر شدن و دیگه قدرت جوونی رو ندارن و نمیتونن دست به کار های بزرگ بزنن و جالب اینجاست که من افرادی رو میشناسم که انگار به پیری اعتقاد ندارن و در ده ی 9 زندگیشون به سر میبرن و هنوز دارن فعالیت های بزرگی رو میچرخونن. من هم حقیقتا به پیری اعتقاد درستی ندارم.

بگذریم. من گذشته رو گذروندم و حتی برای حال هم ارزشی قایل نیستم زیرا حال نتیجه ی خواسته ها و برنامه ها و اعمال گذشته ی ماست و من آینده رو میخوام و میدونم که اگه میخوام آینده ای داشته باشم باید امروز عمل کنم. برای همین من به حال اعتقاد ندارم. همه چیز یا در گذشته بوده یا در آینده خواهد بود. اگر نتونستی چیزی رو در گذشته داشته باشی، کاری کن که اون رو در آینده بدست بیاری. فقط من هنوز راه نگه داشتن رو نفهمیدم. کسی راهی نداری؟ البته من رو که میشناسین. تسلیم نمیشم و بالاخره راهی رو برای نگه داشتن چیزایی رو که داریم رو هم پیدا میکنم.

خوب. برمیگردیم به سوال مهم مون. من الان باید چیکار کنم. گذشته و آینده و از دست دادن و همه ی این چیزای بالا، حالا که خوب که چی؟ من الان چیکار منم؟ نمیخوام که مطلب انگیزشی بزارم، باید تهش یه نتیجه ای داشته باشه.

-آهنگ بهم میگه داریم به ته مطلب نزدیک میشیم ولی اگه لازم شد دوباره بخشش میکنم.-

اول هدف، یه هدف کوتاه مدت.

میخوام برنامه ی زندگیم رو جوری تغییرش بدم که بهم قدرت کشیدن نقشه برای اهداف و قدرت عملی کردنش رو بهم بده.

-با اجازه ی خوانندگان عزیز امکان داره از اینجا به پایین از چیزایی حرف بزنم که قبلا چیزی ازشون نگفتم و درست متوجه منظورم نشین ولی من برای خودم مینویسم.-

میشه یکم دقیق تر هدف رو تشریح کنی؟

بله.

خوب یکم دقیق تر هدف رو تشریح کن.

من تا به حال 3 یا 4 عامل مهم رو توی زندگیم پیدا کردم که کلی تاثیر مثبت داشتن: ورزش، خواب، خوراک و گلاب به روتون زیاد آب خوردن و دستشویی رفتن. این 4 عامل باعث میشن بهتر تمرکز کنم و حواسم رو بیشتر به کار بدم و همچنین نیرو و حوصله برای انجام کار های خسته کننده یا شاید هم سخت رو داشته باشم. حالا من ورزش رو شروع کردم (امروز، روز دومی بود که تا سر کوچه ندویدم) ولی خواب رو یکم شل گرفتم و امروز زیاد خوابیدم که تاثیر منفی داشت. غذا و خوراک هم خوب یه چند وقتی هست که صبحانه خوردن رو شروع کردم ولی جا داره بیشتر خوراک روزانه ام رو بهبود بدم و تقویت کنم. مورد چهارم هم که خوب همینجوری مشکلی نداره فقط خیلی خوبه اگه بتونم دوباره برای خودم یه شیشه ی آب اختصاصی داشته باشم که همیشه آب برای خوردن داشته باشم. (قسمت آب سرد آشامیدنی عمومی خونه سریع تمام میشه و جدای از اون گاهی خیلی آبش سرده.)

خوب حالا برنامه چیه؟

ورزش رو فعلا همینجوری ادامه میدم، خواب دوباره براش برنامه میریزم و یه امتیازی هم برای اون قایل میشم. خوراک رو واقعا نمیدونم چیکارش کنم و نمیتونم تنهایی بهش نظم و برنامه بدم و به خانواده ام نیاز دارم (شاید باید باهاشون سر میز مذاکره بشینم.). مورد آخری رو هم، تهیه ی یه شیشه رو توی برنامه ام میگنجونم.

کِی؟ (چه وقتی)

ورزش رو امروز فکر نمیکنم حوصله کنم ولی برنامه اش سر جاشه. خواب رو امشب، یا چادرم رو دوباره برپا میکنم و یا حداقل لحاف تشکم رو میارم پایین نهایتا فردا برنامه ی جدیدی رو زود بیدار شدن میزارم. امروز بابام درمورد شیشه ی آب صحبت میکنم و نهایتا فردا تهیه اش میکنم. غذا و خوراک میمونه که امروز حوصله ندارم براش فکر کنم ولی فردا میام و همینجا برنامه ام رو طر ریزی میکنم.

کی؟ (چه کسی)

چی کی؟ یعنی چی؟

کی قراره کمک کنه؟

فکر نکنم قرار باشه اینارو به کسی بگم.

نیاز داری. میدونی که نیاز داری اینارو با یکی در میون بزاری تا پیگیری کنه و کمکت کنه.

فکر نکنم بتونم کسی رو پیدا کنم.

اما نیاز داری کسی رو پیدا کنی.

البته وگرنا این سوال مسخره رو از خودم نمی پرسیدم.

خوب حالی کی؟

نمیدونم. این روهم بزار برای فردا. فردا که خواستم درمورد برنامه ام برای خوراک صحبت کنم این شخص مهم رو هم معرفی میکنم و امروز میرم و این شخص رو پیدا میکنم.

چطور پیداش میکنی؟

قبلا دنبال این شخص بودم ولی جستجو رو رها کردم و الان هم دقیقا از جایی شروع میکنم که رهاش کردم. نگران نباش، میدونم سراغ کی برم.

موفق باشی.

ممنون.

همین. بدرود.





نوع مطلب : الان (گزارش موقعیت)، برنامه های کاری، دیگران، Best (بهترین مطالب من)، 

لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 23 شهریور 1395
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 09:55 قبل از ظهر
Loving the information on this internet site, you have done outstanding job on the content.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 12:05 قبل از ظهر
This post provides clear idea in favor of the new users
of blogging, that in fact how to do running a blog.
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:06 بعد از ظهر
This page definitely has all of the information and facts I wanted concerning this subject and
didn't know who to ask.
چهارشنبه 24 شهریور 1395 02:14 بعد از ظهر
سلام دوست عزیز
با عضویت و کسب امتیاز خودکار در
www.bazdid.kimiarank.ir
بازدید و پیج رنک خود را در گوگل بالا برده و رتبه الکسای سایت خود را کاهش دهید تا سایتتان بیشتر دیده شود
مراحل کار بسیار ساده است
عضویت در سایت
معرفی 5 لینک سبک از سایت و یا وبلاگ شما ( مثل صفحات تماس با ما-درباره ما-سوالات متداول و...)
زدن دکمه بازدید خودکار با توجه به سرعت اینترنت شما
تایید لینکهای شما توسط مدیر سایت
صفحه راهنمای سایت :
http://www.bazdid.kimiarank.ir/faq.php
تماس ضروری با مدیرت برای راهنمایی بیشتر: (هادی احمدی ) 09194406799
موفق باشید
-----------------
ارسال شده توسط ربات ارسال نظر Yo Blog Spammer
yospammer.tk
MJ Sarvariyan|:
سه شنبه 23 شهریور 1395 11:05 بعد از ظهر
روزتون پر از رنگهاى قشنگ، پر از خبرهاى خوب، سرشار از انرژى مثبت، یه عالمه لبخند، خیلی افتخار میدید پیش من هم بیاین
MJ Sarvariyanنه ممنون.
سه شنبه 23 شهریور 1395 09:10 بعد از ظهر
ایده تون خیلی خوبه موفق باشید
MJ Sarvariyanجالبه!
خوشحالم خوشتون اومده.
ممنون از نظرتون.
سه شنبه 23 شهریور 1395 08:15 بعد از ظهر
مطلب جالبی نوشتید نکات خوبی یاد گرفتم
MJ SarvariyanReally? جدا؟
خوشحال شدم و ممنون از نظرتون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر