تبلیغات
به سوی آینده - یه ریزه ورزش، یه جهش پیشرفت.
 
به سوی آینده
داستان پیشرفت یه کسی
درباره وبلاگ



نظرسنجی
چه دیدی نسبت به من پیدا کردید؟











صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سلام.

میدونم، میدونم. دارم کم کاری میکنم. کتاب خوندم که تنبلی و اهمال کاریم رو کم کنم ولی حالا تعداد مطالب ارسالیم کم شده. میدونین. شاید یکم نامردیه که فقط مواقعی که ناخوش بودم و برای درد و دل، مطلب (پست) میزاشتم ولی مطمعن باشین که به زودی برای خبر های خوش و گزارش پیشرفت هامم مطلب میزارم.

(کاری ندارم که کلا بازدید و خواننده و مخاطب ندارم (وبلاگم) ولی من رو که میشناسین.)

متاسفانه توی این ماه 2 روز رو مطلب نذاشتم ولی با این حال با این اوضاع آخر ماه بیشتر از 31 پست خواهم داشت. بگذریم. بنظر میرسه فقط میخوام وبلاگم رو پر کنم. البته خودم خوب میدونم که این حرف درست نیست. من دارم لحظاتم رو ثبت میکنم، خودم رو تخلیه میکنم و پست گذاشتن رو (هرچند ضعیف) تمرین میکنم. میدونم که این کار درسته و در آینده به نفعم هست وگرنا من عمرا کاری رو که میدونم بیهوده است انجام بدم. بابت این 2 روزی که مطلب نذاشتم از خودم امتیاز کم کردم و... همین.

میدونین. مطالبم رو معمولا از احساساتم میگیرم و با موزیک هایی که حین تایپ گوش میدم احساساتم رو تقویت میکنم و بهتر میتونم پست های خفنی که هیچ کس هیچی ازشون نمیفهمه بزارم ولی این روزا از فاز احساسی اومدم بیرون و بیشتر عملگرا شدم. بزارین بگم دقیقا چی باعث شد که من حال و هوام عوض بشه. درسته اون کتابه هم بود و حقیقتا اون کتاب معجزه نکرده، فقط من رو از یه چیزی که بهش شک داشتم مطمعنم کرد (گفتم که اگه مطمعن نباشم کاری به نفعم هست انجامش نمیدم). اون کار این بود. فقط گفت که اگر روزی یا هر 2 روزی، 15 تا 20 دقیقه ورزش کنم، خستگی مزمنم برطرف میشه و من فقط روزی حداقل 400 متر تا سر کوچه میدوم و تا قبل 7 دقیقه برمیگردم خونه. همین یه ریزه ورزش کلی تاثیر مثبت داشت ولی چند چیز:

1.      هنوز یه هفته هم نشده که شروع کردم (الان حساب کردم دیدم امروز دقیقا 1 هفته شده).

2.      هر روز مقداری که میدوم بیشتر میشه و این یعنی پیشرفت.

3.      موقع دویدن اصلا به خودم فشار نمیارم و با آروم ترین سرعت ممکن میدوم.

4.      وقتی به ته خط (سر کوچه) میرسم دوتا آدامس می اندازم بالا که با یه حس خوب به خودم جایزه بدم (لبخند و ژست پس از پیروزی رو یادتون نره).

5.      بیشتر هدفم از دویدن تا سر این کوچه اینه که بتونم سرعتم بالا ببرم و این کوچه رو با حداقل زمان ممکن طی کنم. میدونین، پیمودن این کوچه برای همه خیلی اعصاب خورد کن و طولانی و خسته کننده هست و من میخوام از شر این حس بد خلاص بشم و سرعت خودم رو هم توی پیمودن راه ها بیشتر کنم.

6.      یکی دیگه از فواید این کار اینه که صبح ها یه صبحانه ی نسبتا مفصل میخورم که با نیروی کامل برم برای دویدن (من هم مثل خیلیا صبحانه نمیخوردم).

7.      معمولا 1:30 تا 2:00 ساعت بعد صبحانه یا غذا میرم برای دویدن.

8.      یه چیز دیگه. بدنم هم دیگه کم کم داره نسب به صندلی ها و محل های ناقص که بدن رو قوز میکنن غریبی میکنه البته هنوز هم یکم سخته صاف بشینم ولی خوب، اون هم به زودی.

خب. نهایتا از همه ی دوستان میخوام که استثنا در این باره نظری ندن. ممنونم.





نوع مطلب : مسیر، مهارت ها و عادات و بینش ها، 

لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 21 شهریور 1395